شیرینیه زندگیه ما...
عشق کشتی گرفتن هستی، با خاله داشتی کشتی می گرفتی حواست نبود لب خاله مریم خون اومد، مرتب می گفتی خاله معذرت میخوام حواسم نبود...
دوتا بیسیم برمیداری میشه پلیس، در حال گرفتن دزدی...
خاله مریم سرفه می کنه می گی برای خاله آب بیار سرفه می کنه...
دارم با تلفن صحبت می کنم می پرسی مامان با کی حرف می زنی؟ به کی زنگ میزنی؟
پوشک گرفتن و تقریبا از 1شنبه هفته ی قبل شروع کردیم و سختیش تا 5شنبه 16آبان بود...
در بحثها مشارکت داری و حواست به همه جا هست...
شبکه رو که عوض می کنیم می گی نکن شبکه پویا دوست دارم...
مامان جون برات پلیور و کلاه بافته خیلی دوستشون داری، می گی مامان جون دوزیده...
پیشونی بند یا علی اصغرتو خیلی دوست داری...
این سومین محرمه که در کنار مایی، یادش بخیر باردار که بودم تو مسجد حضرت سجاد از خدا خواستم که سالم بدنیا بیای و اسمت و صدات کنم...
ناراحتم می پرسی مامان قهری؟دوسم داری؟حرف می زنی؟ اذیت کردم؟
داره عزاداری حسینی نشون می گی مامان این حضرت ابوالفضله، ببین چه خوشگله!(5محرم)
داشتیم از خونه ی مامان جون برمی گشتیم تو مسیر ماشین پلیس دیدیم و رفتی با پلیس سلام و احوالپرسی کردی...
با پی پی ت صحبت می کنی خیلی بامزه...
کتاب خرس شکمو رو که خاله مریم قبل از تولدت برات گرفته بود و خیلی دوست داری، بعد از خوندنش ازم عسل خواستی... مرتب هم می گفتی از طرف خاله مریم...
با خاله منا رفتیم باغ گلها و با خرگوشها و اردکها و قرقاولها و همچنین عقابها ارتباط برقرار کردی...



مامان ندا و ابوالفضل...





شیرینیه زندگیه ما...
